شعر قمار باز مولانا

 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر/سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی/منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی/بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی/نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش/بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی/نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس/بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر
همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد/هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر
که اگر بتان چنین‌اند ز شه تو خوشه چینند/نبدست مرغ جان را به جز او مطار دیگر

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. Vahid گفت:

    بی نهایت زیبا و پراز مفهوم
    آخ که من عادت دارم اولین بار که آهنگای محسن و می شنوم گریه کنم
    لذت بردم
    تا ابد جاودانه بمانی چاووش خوان چاوشی خان

  2. ناشناس گفت:

    عالی بود مثل همیشه شعر هایی که از حضرت مولانا و استاد پناهی خوانده میشه عالیه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.